در جست و جوی خداوند...مردی تصميم گرفت به ديدار زاهدی برود که می گفتند نه چندان دور از صومعه ميزيد.پس از مدتی سرگردانی بی هدف در صحرا، سر انجام راهب را يافت و گفت: می خواهم نخستين گامم را در طريق روح بدانم . زاهد مرد را به کنار چاه کوچکی برد و از او خواست بازتاب چهره خودش را در آب بنگرد. مرد کوشيد چنين کند، اما در همان هنگام ، زاهد ريگهايی به درون آب پرتاب ميکرد و به آب موج می انداخت . مرد گفت: اگر شما همين طور ريگ در آب بيندازيد که نميتوانم چهره ام را در آب ببينم . زاهد گفت: در ست همان طور که آدم نميتواند چهره خودش را در آب های مواج ببيند ، جست و جوی خداوند با ذهنی نگران هم ناممکن است . اين نخستين گام است ! پائلو کوئليو |