اگر چه لطف بی منتش پسنديده است و دلنشين و روح افزا، ....
اگر چه لطف بی منتش پسنديده است و دلنشين و روح افزا، لبخندت را که می بينم دلم از چنگ منت ها يله می شود و باز می خواهد بشکند حصار غرور را بخاطر لبخندی ديگر که بر لبت می نشانم. من مغرور، اين روزها چه غريبه شده ام با خود و عجب چه دوست می دارم اين غريبه را . آري بخاطر تو هر روز من ديگری می شوم. منی که هر بار شايد در شکست خود دری از لبخند بروی لبانت می گشايم. يکی می فهمد يکی نه؟ عيبی ندارد مهم آفرينش لبخند است. و تو که هنوز می خندی ... بهايش هر چه می خواهد باشد ... |