موسسه خيريه وحدت- ادب، هنر و فرهنگ
عاشقانه ترين آواز يک کلاغ

حذف تصاوير و رنگ‌ها
AWT IMAGEعاشقانه ترين آواز يک کلاغ

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس، با صدايش نه گلی می‌شکفت و نه لبخندی بر لبی می‌نشست. صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می‌پيچيد. کلاغ را کسی دوست نداشت و بودنش را.

کلاغ فکر می‌کرد که در دايره قسمت، نازيبائيها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی‌شود.

 کلاغ غمگينانه گفت: کاش خداوند اين لکه سياه را از هستی می‌زدود. بالهايش را می‌بست تا ديگر آواز نخواند.

خدا گفت: صدايت ترنمی است که هر گوشی آنرا بلد نيست. فرشته‌ها با صدای تو به وجد می‌آيند، سياه کوچکم، بخوان. فرشته‌ها منتظر تو هستند!

و کلاغ هيچ نگفت.

خدا گفت: سياه همچون مرکب است، که زيبايی را از آن می‌نويسند و تو اين چنين زيبايی‌ات را بنويس و اگر نباشی جهان من چيزی کم دارد. خودت را از آسمان دريغ نکن!

 و کلاغ باز خاموش بود.

خداوند گفت: بخوان برای من. بخوان اين منم که دوستت دارم. سياهيت را و خواندنت را!

 و کلاغ خواند.

اين بار عاشقانه‌ترين آوازش را !

خدا گوش داد و لذت برد.

 و جهان زيبا شد.

نشاني مطلب در وبگاه موسسه خيريه وحدت:
http://www.vahdat-mrrcc.com/find.php?item=1.67.25.fa
برگشت به اصل مطلب