موسسه خيريه وحدت- ادب، هنر و فرهنگ
در روزگاران پيشين...

حذف تصاوير و رنگ‌ها
AWT IMAGEدر روزگاران پيشين...

 آن گاه که اولين لرزش صدا بر لبانم جاری شد ، بر فراز کوهی مقدس رفتم و با خدا اينگونه سخن گفتم :
پروردگارا ، من بنده توام ، قدرت و اراده پنهان تو ، قانون من است و من ، همواره فرمانبردار تو خواهم بود .
اما خدا هيچ جوابی نداد ، و چونان طوفانی عظيم گذر کرد .

پس از هزار سال ديگر بر بلندای کوه مقدس قدم نهادم و دوباره خدای را اينگونه سخن گفتم :
پروردگارا ، من آفريده توام مرا از گل سرشتی و تمام هستی ام از توست .
و خدا هيچ پاسخی نگفت ، اما چون هزار بالی شتابان گذشت .

هزار سال بعد ، بلندای کوه مقدس را صعود کردم و باز خدای چنين ندا دادم :
ای پدر من ! من فرزند توام با شفقت و عشق مرا زندگی بخشيدی ، من نيز با عشق و پرستش وارث پادشاهی تو خواهم شد .
و خدا چيزی نگفت و چونان مَه ی که تپه های دور دست را می پوشاند دور شد .

پس از هزار سال آن کوه مقدس را بالا رفته دوباره خدای را اينگونه گفتم :
ای خدای من ای آرزوی من و انجام من ، ديروز توام و تو امروز منی ، من ريشه تو در زمين و تو گل من در آسمانی و ما در نگاه گرم خورشيد ، رشد خواهيم کرد .
پس همان لحظه به سويم خم شد و به آرامی عباراتی شيرين و دلنشين در گوشم نجوا کرد و همانگونه که دريای ، جويباری ضيعف را بر خويش می کشد مرا در خود پذيرفت .
و هنگامی که دره ها و دشت ها را فرود می آمدم ، خدا نيز آن جا بود .

جبران خليل جبران

نشاني مطلب در وبگاه موسسه خيريه وحدت:
http://www.vahdat-mrrcc.com/find.php?item=1.67.30.fa
برگشت به اصل مطلب